BBCPersian.com | ايران

۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

...تا خرمنت سوزم

می کویند چرا نمی نویسی میگویم نوشتن در شرایط فعلی دل سنگ میخواهد ، اگر بخواهم الان بنویسم باید از مهدی 18 ساله بنویسم که با چنان شدتی به تجاوز شده که دچار مشکلات جسمی و روحی شدید شده و پریروز اقدام به خودکشی کرده است ورگ خود را زده ، باید از ترانه ی زیبا و جوان و هنرمند بنویسم که یک آدم مادر قحبه ی جاکشی مثل طائب تا حد مرگ از او سوئ استفاده ی جنسی کرده و جسد سوخته ی او را دربیابان رها کرده ، بعد هم از ترس اینکه رسوا شود آن برنامه ی مسخره را در تلویرون به خورد مردم خونین دل داده ، باید از امیر پانزده ساله بنویسم ، باید از نوجوان دیگری بنویسم که یه قصد خودکشی در زندان سر خود را به دیوار کوبیده، از دهها نوجوان و جوان دیگر باید بنیویسم که کنج اتاقشان کز کرده اند و از خودشان و دنیا متنفر شده اند و قصد دارند به زندگیشان خاتمه دهند .

نیمه شب گهواره ها آرام میجنبند

بیخبر از کوچ دردآلود انسان ها

دست مرموزی مرا چون زورقی لرزان

میکشد پاروزنان در کام توفان ها

          

چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه

خانه هایی بر قرازش اشک اخترها

وحشت زندان و برق حلقه ی زنجیر

داستانهایی زلطف ایزد یکتا!!

 

سینه ی سرد زمین و لکه های گور

هر سلامی سایه ی تاریک بدرودی

دستهایی خالی و در آسمانی دور

زردی خورشید و بیمار تب آلودی

 

جستجویی بی سرانجام و تلاشی گنگ

جاده ای ظلمانی و پائی به ره خسته

نه نشان آتشی بر قله های طور

نه جوابی از ورای این در بسته

***

سالها در خویش افسردم ولی امروز

شعله سان سر میکشم تا خرمنت سوزم

یا خمش سازی خروش بی شکبیم را

یا ترا من شیوه ای دیگر بیاموزم

پ.ن : بعضی وقتها لازم است شعار بدهیم!

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

گذر

چون داد ِ عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ِ ظالمان ِ شما نیز بگذرد

                  ***
در مملکت چو غُرّش ِ شیران گذشت و رفت

این عوعو ِ سگان ِ شما نیز بگذرد

                  ***
آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست

گَرد ِ سُم ِ خران ِ شما نیز بگذرد

                  ***

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان ِ شما نیز بگذرد

۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

نوشته ای درباره ی تشکیلات ساختارحزبی برون و درون مرزی


قسمت اول:جریانات کوی دانشگاه

تحلیل کلی مشترکی که از بیش از 30 اجتماع صلح آمیزمردم خارج و داخل ایران (خصوصا داخل ایران ) که هر کدام به بهانه های گوناگونی برگزار شدند آنست که حرکت مردمی با آغازی پر شور و عظیم شروع شد و به تدریج و با سرکوب خشونت آمیز نیروهای مسلح چه از لحاظ کیفیت و چه از لحاظ کمیت افت پیدا کرد که باعث نا امیدی بخش بزرگی از جوانان و دیگر فعالان جنبش شد. تا جایی که  برنامه ی تشکیل گروه میرحسین در نامگذاری این گروه به " راه سبز امید " ضرورت بازگشت امید به دلهای مایوس و خشمگین مردم ایران حس شده است.

عامل نومیدی :سرکوب  یا نبود رهبری مناسب ؟

به نظر من که جواب این سوال هردوی  موارد است که به عنوان دو دلیل عمده ی خاموشی نسبی جنبش یاد میشوند؛ اما نبود گروه یا شخصی که توده های معترضین به آنها  اعتماد داشته باشند و انگیزه های مناسب را برای خیزش مردم ایجاد کنند در شرایط کنونی به شدت پررنگ تر حس میشود.

برای اثبات این حرف دلایل مثالی و استدلالی زیادی میتوان مطرح نمود، اما به علت ضرورت ریشه یابی این مسئله من ترجیح میدهم که سیر تحولی راهپیمایی های این دو ماه و همچنین جریانات کوی دانشگاه و 18 تیر را مورد بررسی فرار بدهم وعلل عدم موفقیت آنها را در بعضی مسائل تا کنون را مورد بررسی قرار بدهم .

اما قبل از آ به این پرسش پاسخ میدهم که اصولا چه ضرورتی در ریشه یابی این مسئله بخصوص هست ؟

فکر نمیکنم  معترضانی که در راهپیمایی عظیم 25خرداد شرکت کردند از روند طی شده در این جنبش راضی باشند . من هم به عنوان کسی که در اعتراضات و غم و غصه های مردم شریک بوده ام ، اینگونه فکر میکنم که باید به فکر چاره بود که این جنبشی که با آن شور و اشتیاق آغاز گردید ،بعد از چند ماه به خوابی طولانی فرو رود و مجبور شویم که دوره ی طولانی دیگری تبعات دیکتاتوری حاکمانی احمق و خود کامه را تحمل کنیم ، و برای چاره اندیشیدن باید ابتدا خود مسئله را به دقت مورد بررسی قرار دا که بتوان بر جنبه های آن اشراف کامل پیدا کرد . همانگونه برای حل مسائل علمی  مشکل ، برای جلوگیری از حل مسئله به شیوه ای غلط خواندن دوباره و چند باره ی صورت مسئله ضروی است .

خوب ، حالا برمی گردیم به موضوع اصلی که همان مرور سیر تحولی تمام اعتراضات مردم در 30 سال اخیر است و علل ناکامی آنها در برخی مسائل :

دوم خرداد 76 اتخاباتی برگزار شد که در جریان آن خانمی با بیست میلیون رای مردم با رای  قاطع مردم رییس جنهور اعلام شد . او کسی بود که با وجود تمام نکات منفی که در شخصیت و افکار خود داشت ، خدمات بی شماری را به مردم ایران کرد و اوضاع اقتصادی و خصوصا اجتماعی را در ایران سرو سامان داد و در راه احقاق دمکراسی در ایران گام های بزرگی برداشت . ولی به نظر من یک نکته ی منفی بزرگ داشت(البته این نظر من است .) و آن هم در طرز تفکرش در مورد درگیری با نظام حاکم بود . او کلا به عنوان عضوی از نظام از هرگونه درگیری خصوصا با خامنه ای و سپاه پرهیز می کرد و ترجیح می داد که از راه فرهنگی که خودش ایجاد کرده بود ، اصلاحات ، تغییرات مورد نظر خود را اعمال کند . در بسیاری از موارد این راه بهترین و موثر ترین کار ممکن بود ، اما در دوره ی اول رئیس جمهوری او اتفاقی افتاد که او دیگر نمی توانست در مقابل آن سکوت پیشه کند : ادامه قتل های زنجیره ای نویسندگان ، که در دوره ی هاشمی آغاز شده بود .

در مورد این که عامل اصلی این قتل ها که بوده است هنوز اختلاف نظر وجود دارد ، تازگی ها اتهام هایی علیه مجتبی خامنه ای زده شده ، که البته اثبات پذیر نیستند ولی به احتمال زیاد باند شکل گرفته در وزارت اطلاعات از طرف بیت رهبری حمایت میشده است.

به هر حال ، خاتمی استثنائا دراین مورد تا جاهایی محکم ایستاد تا با اعمال فشار توانست که باند های مسبب این جنایات تا حدودی از وزارت اطلاعات پاکسازی شوند و وزیر اطلاعات عوض شود و غیره ( داستانش مفصل است و عنوان کردنش در اینجا اگر چه تا حدودی روشنگر است ولی ضروری نیست .)

در گیرو دار این تحول ها نامه ی سعید امامی در روزنامه ی( سلام) چاپ شد که رسواگری بزرگی در مورد قتل های زنجیره ای به شمار می آمد . روزنامه ی دانشجویی سلام تعطیل شد و اینجا بود که دانشجویان دانشگاه تهران به پا خاستند . دانشگاهها شلوغ شد و هرروز خبر تازه ای از افزایش گستره ی حرکت هایی که حالا دیگر " جنبش دانشجویی " خوانده می شد به گوش میرسید .

برای اولین بار شعارهایی زد نظام و ضد خامنه ای سر داده شد.

در این مرحله بود که چماقدارانی ناشناس و بدون اونیفرم نظامی و با لباس های معمولی وارد عمل شدند و شروع به سرکوب خودسرانه و وحشیانه ی دانشجویان کردند . این عمل متقابلا از سوی خاتمی محکوم شد و خاتمی گفت که در گرفتن حق دانشجویان کوتاهی نخواهد کرد و عاملان را شناسایی و به سزای اعمالشان میرساند .

خامنه ای هم با مظلومیت تمام در نماز جمعه اظهار داشت که از حق خود می گذرد (انگار این حق اوست که همه نوکر سر سپرده ی او باشند و به جز تملقش چیزی به نگویند.) و اوهم سرکوب دانشجویان را به وسیله ی نیروهایی که دیگر به "لباس شخصی" مشهور شده بودند را تقبیح کرد.

کم کم آتش جنبش دانشجویی در تمام شهر گر گرفت و در روز هجدهم تیر ماه مردم به خیابان ها ریختند و شیشه های مغازه ها شکسته شد و نیروهای انتظامی هم به سرکوبگران لباس شخصی اضافه گشتند که دانشجویان و همچنین مردم عادی با شدت تمام و با خشونت سرکوب و به زندان انداخته  شدند .

چند روز بعد ازاین جریانات در راستای فشار مردمی ، دادگاههایی برای محکوم کردن متهمان سرکوب دانشجویان برگزار شد که عاقبت همه ی آنها یک سرباز وظیفه متهم به دزدیدن ریش تراش یک دانشجو شد!

و اینچنین بود که پرونده ی جنبش دانشجویی ( البته پس از پخش اعترافات باطبی و غیره) بسته شد و به عنوان غمی بزرگ و جنبشی خونین در حافظه های تاریخی ثبت گردید.

بررسی علل عدم موفقیت جنبش کوی داشجو :

اولا سرکوب مردم بود که آنها را ناامید و مجروح به خانه هایشان باز گرداند. دراین بحثی نیست ، ولی همین حرکت ، به نظر من ،میتوانست حالا نگوییم به ریشه کن شدن دیکتاتوری در ایران  حداقل میتوانست در این راه گام های بزرگ تری بردارد. اگر و فقط اگر به درستی راهنمایی و از طرف شخص با نفوذ و قدرتمندی در حکومت حمایت شود.

و بهترین شخص برای این کار رییس جمهوری بود که خواهان اصلاح نظام  بود و از حمایت مردمی فوق العاده ای برخوردار بود . نظامی که دانشجویان خود را به خاک و خون می کشد و خود را تبرئه میکند ، چه اصلاحی بهتر از اصلاح آن  میتوانست کشور را از بحران هایی که درگیرش بود نجات دهد؟ خاتمی مطمئنا بهترین گزینه برای حامی این جنبش به شمار می رفت . ولی به دلیل همان روحیه و عقایدی که  اشاره کردم از درگیری با نظام صرف نظر کرد . به عقیده ی من او دلایل زیر را برای توجیه این اجتناب داشت :

1)او فکر میکرد برای در افتادن با کل نظام هنوز خیلی زود است ، چون هم او قدرت کافی ندارد هم شکاف های اساسی در نظام ، چنان که امروزه شکل گرفته به وجود نیامده بود.

2)او از حمایت مردم از خود شک داشت و می ترسید که او فرضا فراخوانی بدهد و مردم حمایتش نکنند و سپس حکومت سر او را به عنوان مجرمی بی یاور و منحرف از عقاید آن ها زیر آب کنند. البته این تا حدودی بر میگردد به اشتباه خودش که سعی داشت اصلاحات را از دریچه ی احقاق دمکراسی و آزادی های اجتماعی دنبال کند که یکی از نقوص اصلی مملکت بود و طبیعتا اعمال اصلاحات در این زمینه می توانست هوادارانی خصوصا در قشر جوان برای او ایجاد کند ، چنانچه که جدیدا اصولبه اهمیت این امر واقف شده اند و سعی دارند بدین وسیله با اقداماتی  اصلاح طلب گونه چنین هوادارانی برای خود دست و پا کنند .

اما به نظر من اگر خاتمی از دریچه ی اقتصادی وارد قصه ی اصلاحات میشد و ایرادات اقتصادی ،مثلا حقوق کارمندان و فساد اقتصادی و غیره را به رخ می کشید خودبخود اصلاحات به دیگر زمینه ها هم کشیده می شد.

البته محکوم کردن کسی که چندین سال راججع به اعمالش فکر کرده ایم مطمئنا کار آسانی است ، ولی ما در شرایط او نبوده ایم و مطئنا ما هم اگر جای او بودیم ممکن بود که عقیده ای مثل او پیدا کنیم . من نمیخواهم خاتمی را به خاطر اشتباهاتش محکوم کنم چون اولا امکان این را میدهم که شاید راهی که او انتخاب کرد درست تر بوده دوما محکوم کردن او در حال حاضر فایده ای به حال کسی ندارد ما که نمی خواهیم مثل احمدی نژاد باشیم که اشتباهات بک کسی را در 100 سال پیش را الان پیش می کشد و به دنبال میرود که هر طور شده او را از قبر دربیاورد و دارش بزند که  به سزای عملش برسد!

غرض من از عنوان کرن این مطالب فقط این استکه علل محتمل خاموشی یک جنبش را با مثالی تاریخی بهتر به تصویر بکشم.

بگذریم ،  به نظر من او اشتباه می کرد به دلایل زیر :

1)او به دلیل حمایت مردمی فردی قوی تر از آنچه که خودش تصور میکرد بود، و اگر هم در آن موقع نظام در برابرش یک پارچگی نشان میداد ، چه زمانی بهتر از آن موقع  که در نظامی که با آن مخالف بود، شکاف ایجاد کند؟

2) او به عنوان رییس جمهور ایران  فردی قدرتمند بود و وجهه ی جهانی بسیار خوبی داشت ، سر او را زیر آب کردن برای دارو دسته ی خامنه ای زیاد کار راحتی نیود.

3)منفعلی او د واکنش نشان دادن به رفتار های سیاسی باند های کارشکن که از طرف سپاه حمایت می شدند، خصوصا در دور دوم باعث شد او حمایت بخش زیادی از مردم و دانشجویان را از دست یدهد . واین چیزی بود که قابل پیش بینی بود.

به هر حال چه خاتمی اشتباه کرده باشد چه کار او در آن شرایط درست بوده باشد ،او  ترجیح داد از رهبری جنبش کناره گیری کند و این عاملی بود که مردم و دانشجویان مجروح و دردمند ، ناامید و سر خورده شوند و به خانه هایشان بازگردند.

خستگی و از پا در آمدگی خاتمی از مقابله با کارشکنی های متعدد و عظیم ، و نیروی مخرب باند های حکومتی ، در چهار سال دوم نیز باعث شد که باندهای سپاه دوباره در وزارت اطلاعات بازسازی و فدرتمند ترشدند تا تقلب انتخاباتی 84و88 را ترتیب دهند و احمدی نژاد را دوبار رییس جمهور کنند . 

تحریم انتخاباتی  در سال 84 و رای ندادن مردم به معین یکی از عواقب دورن ریاست جمهوری خاتمی بود که در مردم این بینش ناخدآگاه را ایجاد کرد که با رای ندادن می توانند اعتراضات خود را به پیش ببرند. رسانه های خارج از کشور به تبعیت از سیاست خارجی دولت آمریکا در آن زمان ، مردم را به تحریم ترغیب و رای ندادن را واکنش مناسبی به ظلمی که تحمل می کردند نشان میدادند.

خوب ما آن موقع هم میگفتیم که رای ندادن اشتباه فاحشی است و فقط باعث میشود بعدا اگر تقلبی شد نتوانیم اعتراض کنیم و دست آخر هم رییس جمهوری به مراتب بدتر از خاتمی و معین روی کار می آید . البته حدس نمیزدیم این شخص بخصوص احمدی نژاد باشد اما چندان فرقی نمی کند . در طول 4 سال ریاست جمهوری احمدی نژاد  مردم عمیقا به اشتباه خود پی بردند و در دورهمه به پای صندوق های رای رفتند تا حد اقل از شر احمدی نژاد خلاص شوند و موسوی را به عنوان حداقل جانشینی بهنر برای ریاست جمهوری انتخاب کردند.

پایان قسمت اول---

 

۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه

گزارش تجمع روبروی دفتر اعتماد ملی


امرو ز دوشنبه به تاریخ 26/5/88 تجمعی چند صد نفره روبروی دفتر اعتماد ملی و خیابان های اطراف شکل گرفته حضور نیروهای ضد شورش ، لباس شخصی و افراد پلیس به شدت پررنگ بود ، مردم در گروه ای بیست تا سی نفره گرد آمده بودند و شعار های ضد حکومت و ضد دیکتاتوری میدادند .

این حضور در پی شایعه ای بود که به صورت اعلامیه در نماز جمعه به امامت احمد خاتمی این هفته بین نماز گزاران دست به دست گشته بود مبنی بر اینکه منتقدان "دروغ های کروبی " روبروی دفتر اعتماد ملی جمع شوند . ( اشاره به نامه ی کروبی به هاشمی رفسنجانی  مبنی بر تجاوز به عنف دختران و پسران بازداشت شده در بازداشتگاههای حکومتی) . قرار ابن  تجمع روز یک شنبه گذاشته شد . کروبی به عنوان دبیر کل حزب اعتماد ملی از این پیشنهاد استقبال کرد و گفت که با سعه ی صدر مخالفان خود را می پذیرد به شرطی که این گروه و همچنین حکومت مخالفان خود را نیز بپذیرد و برای جلوگیری از درگیری های احتمالی تجمع هوادران اعتماد ملی را به روز بعد یعنی دو شنبه انداخت.

اما در روز یکشنبه و هنگام عمل منتقدان کروبی ، با حضور نیرو های امنیتی شرایط طور دیگری رقم خورد.

حکومت با این عمل خود  از جمع شدن موافقان خود جلوگیری کرد و به این طریق باعث شد که بی معنی بودن تجمع فدای آن روز در ذهن خیلی از منتققدان مطرح شود . به هر حال هر دو تجمع قبل از شکل گرفتن سرکوب شد. اضافه بر این که افکار مردمی ازهدف تجمع مردم بعد از جلوگیری ماموران امنیتی از شکل گیری گرد هم آیی به اصطلاح منتقدین به کلی دگرگون شده بود .

و مضاف بر این ، کروبی هم تجمع هواداران خود را در روز دوشنبه منتفی اعلام کرده بود.

 

Green iran

 

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

عزا عزاست امروز


بالا خره تحلیف و تنفیذ رییس جمهور دروغین ، توسط رهبری دروغین ودر مراسمی نمایش گونه برگزار شد.روزی که هیچ گاه به عنوان سیاه ترین و تلخ ترین روز برای مردم ایران  در تاریخ معاصر،از حافظه ی تاریخیمان پاک نخواهد شد.

این مراسم به اشهدی می ماند که برای پتانسیل جمهوری طلبی در این نظام خوانده شد . وهمچون به بنزینی می مانست که بر آتش زیر خاکستر خشم مردم ریخته شود.

مردم ایران باید تا زمانی که دست نشانده ی کودتاچیان ، مردی خود خواه و خود برگ بین ، کم مایه و کم شعور ، بیرحم و قسی القلب ، بر باد دهنده ی سرما یه های میهن و دروغگو ، محمود احمدی نژاد ، کسی که چهره او در ردیف منفور ترین چهره های تاریخ و کاریکاتوری از دیکتاتوران بزرگ دیگر کشور ها ثبت خواهد شد ، بر تاج و تخت پوشالی خود به عنوان رییس جمهور بر مردم حکومت می کند و اسباب سرکوب آن ها را با فرمانبری از فرماندهان کودتا مهیا و آماده می کند ، عزادار و سیاه پوش باشند و با نهایت خشم  از پذیرش چنین ننگی که بر آنها و کشور ایران تحمیل شده ، خوددرای کنند.

مردم اگاه ایران بعد از تحمل 4 ساله ی احمدی مژاد دیگر به شنیدن دروغ های مضحک عادت کرده اند . دروغ هایی که بدون هیچ ظرافتی به خورد مردم داده میشود تا مشکل اعتراضات را برای خودشان ، ماست مالی کنند.

و به عنوان جدیدترین دروغ که همه دیدند، بیداد گاه فعالان سیاسی طرفدار مردم در تلویزیون و با ترس و لرز ازاینکه مبادا سخنی خلاف آن چه به آنها دیکته شده ، گفته شود برگزار شد . ترسی که آنچنان شدید بود که هیچ نماینده ای از خبر گزاری های معتبر را در آن راه نداده بودند ، خانواده ها و وکلای آن ها را خبر نکرده بودند ، دادگاه را بدون هیئت منصفه بر گزار کرده بودند.

و در مورد بیداد خواست  ارائه شده هم حدیث های فراوانی گفته شده .در این مدت برای چندمین بار لبخند تلخی بر لبان مردم بیداد پرهیز از این انشای مسخره و ضعیف( که موضوع آن خلاصه نویسی از روی  صفحه سیاسی روزنامه های کیهان و ایران بود)، نشست. 

حقوقدانان معتبر بیش از 150 مورد اشتباه حقوقی در  این نوشته تشخیص داده بودند !  خب ، یکی از خصوصیات کسی که دروغ های خوب و باور پذیر می گوید این است که برای مدتی به دروغی که میخواهد بگوید باور پیدا می کند . وقتی فرد دروغ گو به خود اطمینان نداشته باشد و به دروغی که میگوید باور نداشته باشد ، حاصل ، مهملاتی مانند بیداد خواست این دادگاه است که هیچ احد دارای اندک شعوری ، آنرا درست نمی پندارد.

دیکتاتوران ، مردم را احمق می شمارند در حالی که خودشان احمق اند . سعی دارند با این نمایش ها ،مردم را آرام و ناامید سازند در حالی که نتیجه این کار چیزی جز شعله ور کردن آتش خشم مردم نیست.به جای مرهم ، روی زخم مردم نمک میریزند و خیال می کنند که این زخم التیام می یابد.

جالب است که خامنه ای مردم را کاریکاتور می نامد درحالی که حکومت و دم و دستگاه خودش بیش از هر چیزی به کاریکاتور شبیه است ! اتفاقا انقلاب 57 کاریکاتوری از این نهضت بود ، زیرا اکنون به خاطر بالا رفتن سطح آگاهی مردم ، دارد سعی میشود که دیگر اشتباهات سال 57 را تکرار نکنیم. در این حرکت چنان شکوه و شعوری نهفته است که فقط نادانان از دیدن آن عاجز و ناتوانند.

بگذار این جنبش مردمی را تقلید مغلوط بنامند . دیگر محرز است که چه کسی "تقلید" است و چه کسی نوآوری . و همه میدادنند که حرکت غلط کشتن مردم در خیابان،دستگیری فعالان و کتک زدن دانشجویان است نه حق طلبی مردم.

 تحلیف و تنفیذ اهریمن را که بر شانه ی ضحاک بوسه می زند بر همه ی مردم ایران تسلیت باد.

 

 

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

یاحسین


هر چه می گذرد به این مرد ایمان بیشتری پیدا می کنم و به قدرت مردمی که از او چنین چهره ی استواری ساخته اند که از عقاید و اهداف خود ، که همانا تحقیق خواست مردم و عدالت جویی است، عقب نمیشیند.
شاید بعضی ها به مرور این دیدگاه درونشان رشد کرده باشد که عقاید او  درست نیست و یا کوشش های او را کافی و کارساز ندانند یا حتی او را جزئی از نظام و همدست با کودتاچیان بدانند . ضمن اینکه به این حرفها اعتقادی ندارم ، می خواهم بگویم بیان چنین چیز هایی هم اکنون به نفع کسانی جز سرکوبگران نیست .  چیزی که در این برحه به نفع مردم است این است که اتحاد خود را در این شرایط سخت  حفظ کند و این قابل دسترسی نیست جز با حظ اعتقادات و باور های اولیه ای که جنبش با آنها آغاز شد. 
جتی اگر هم میرحسین از مسیرش منحرف بشود . خود ما ، مردم اختیار سرنوشت خود را از دست نداده ایم و اگر حس کنیم بدون رهبری ، جنبش مردم علیل و بدون توانایی است ، اشتباه بزرگی را مرتکب شدیم و راه را برای ادامه ی اعمال حکومت زور گویان هموار کرده ایم 
دیروز میرحسین بیانیه بیانه ای راجع به دادگاه نمایشی شنبه منتشر کرد که با بیانی بسیار زیبا و گلایه هایی به جا ، حرف دل مردم را بیان می کند:(به نقل از قلم نیوز) ز

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست. 
دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است. 
صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم). 
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد. 
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ 
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند
 
میرحسین موسوی

یا شاسین میر حسین 

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

گزارش بهشت زهرا پنج شنبه 8 مرداد

پنج شنبه ساعت 4 بعد از ظهر قرار بود به مناسبت چهلم ندا و دیگر شهیدان ، جمعی درقبرستلن بهشت زهرا و بر سر قبر ندا آقاسلطان ، حاضر شوند و فاتحه بخوانند.قرار بود آقایان میرحسین موسوی و کروبی در این مراسم شرکت کنند.

ولی نیروهای امنیتی 2 ساعت قبل از شروع مراسم در آنجا حاضر بودند . مردم و خانواده ی شهدای حوادث اخیر مانند سهراب اعرابی و مسعود هاشم زاده دور قبر ندا حلقه زدند و شروع به خواندن فاتحه کردند که آقای ناشناسی که هنوز معلوم نیست چه کسی است به حاضران گفت که باید در عرض 5 دقیقه فاتحه بخوانند و بروند. خانمی پرسید که اگر نرویم چه ؟ میکشیدمان؟ میزنیدمان؟

به هر حال مردم نرفتند و همچنان در صحنه حاضر بودند تا وقتی که میرحسین با ماشین داخل بهشت زهرا شد . مردم با دادن شعار او را حمایت کردند ولی وقتی آقای موسوی خواست از ماشین پیاده شود . نیروهای امنیتی ماشینش را محاصره کردند و از پیاده شدن وی جلوگیری کردند. میرحسین مجبور به ترک بهشت زهرا شد...

مردم از این حرکت ناجوانمردانه ی نیروهای امنیتی عصبانی شده و شروع شعار هایشان تندتر گشت  . که در ابتدا نیروهای امنیتی به چند گروه حمله کرده و از انسجام جمعیت جلوگیری کردند . ولی مردم بعد از عقب نشینی دوباره به جلو می رفتند و شعار میدادند تا دوباره نیروهای امنیتی آنهارا به عقب میراندند.

در چنین لحظاتی بود که مهدی کروبی وارد شد ،  مردم دورش جمع شدند و شعار های گوناگونی در حمایت از او سر دادند نیروهای امنیتی تصمیم داشتند وی را نیز از بهشت زهرا خارج کنند و او چند دقیقه ای مقاومت کرد و بعد او هم از بهشت زهرا خارج شد.

بعد از خروج کروبی ،برخورد نیروهای ضد شورش ، در مقابل مردم وحشیانه تر شد و با باتوم و گاز اشک آور و نوعی شلاق پلاستیکی به مردم حمله ور شدند وتعدادی را دستگیر و جمعیت را به سمت در خروجی هدایت کردند. ولی مردم همچنان وارد بهشت زهرا می شدند و شعار میدادند و مقاومت می کردند . تعدادی از مردم با نیروهای ضد شورش در گیر شدند و هم کتک خوردند هم زدند.جمعیت در ساعات 8 تا 9 کم کم پراکنده شد.

همزمان با این وقایع ، در تهران نیز جمعیت های پراکنده ای در خیابن های ونک و ولیعصر ، و روبروی مصلی جمع شده بودند. نیروهای امنیتی به این جمعیت ها نیز حمله کرده و تصاویری در اینترنت موجود است که تیراندازی نیروهای امنیتی را نشان میدهد.

همچنین در شهر های اهواز، شیراز، اراک و اصفهان هم خبر خیزش مردم در این روز و ریختن به خیابان ها  رسیده است.

 

 

فریاد



میخواهم فریادی سر بدهم از دست بی ناموسانی که برادرنمان را کشته اند و می کشند ، و جلویشان را اگر نگیریم باز هم می کشند ، تک تک آ نها یا اغفال شده اند و عقلشان شستشو داده شده و به موجودات علیل و عقب مانده ای بدل گشتند که جز فحاشی و زدو بند و تجاوز و قتل کاری از دستشان ساخته نیست یا چنان در کثافت های اخلاقی و ورطه ی جذب بیشتر قدرت غرقه شده اند که در راهشان از هیچ عملی و گناهی ، چه کشتن نداهای ما باشد و تجاوز به دختروپسر مردم، چه زندانی کردن روزنامه نگارهای روشندل ، فروگذار نیستند. و در ردیف بعدی گناهانشان ، برای آنکه قضاوت در موردشان برخلاف تفکرشان آسان تر گردد ، به هر دروغی دست می زنند تا کارهای سیاه شان را گره بزنند با مقدساتی که آنها را نمیشناسند  و ادعای دینداری و معصومیتشان گوش فلک را کرکند. روزی بر همه روشن می گردد ، و عذاب آور تر از همه بر خودشان ، که چه کسانی را زجر دادند ، چه مادر هایی را داغدار کردند و چه کودکانی را یتیم.

این آدم ها امروز دارند بی گناهان را محاکمه می کنند ، مجازات مرگ و زندان برایشان می برند ! چگونه می توانم آسوده باشم؟

از احمدی نژاد ، خامنه ای ، قاضی مرتضوی و همه ی کسانی که برای رسیدن به اندک مال و منال دنیوی ، یا پستی و مقامی  ، که اگر از استعداد و هوشش برخوردار بودند به آسانی به هر دو می رسیدند ،کشتند و غارت کردند، میپرسم حالا که خون ها ریختید و شکنجه ها کردید و انشالله شهوت جنسی تان هم خوابیده ؛ راضی هستید ؟ با خوشحالی زندگی میکنید ؟ میبینید چه ها کردید و توی دلتان می خندید ؟ از پول و مقامی که با این کارها بدست آوردید لذت میبرید ؟ یا می ترسید ، میترسید از مادر گریانی که اگر ورق برگشت و حق به حفدار رسید آهش دامانتان را بگیرد؟ یا می ترسید از اینکه به سرنوشت دیگر زورگویان دچار شوید ؟ امیدوارم بترسید! از خلق الله نه ، از خدایی که ادعا دارید میپرستیدش، بترسید...

 

آقایان ،

 که ها را میخواهید محاکمه کنید ؟ آن کسانی که  ماموران شما را از آسیب فوران خشم مردم ، مصون نگاه داشتند؟ یا حجاریان را که از روی صندلی چرخدار بلند کردید و به شکنجه گاهتان بردید ؟

میخواهید آن خانم جوانی را محاکمه کنید که با وحشی گری لباسش را جلوی مردم دریدید و حجابش را از سرش کندید ؟

میخواهید حکم صادر کنید ؟ روحانیونی را که لباس روحانیتشان را درآوردید و با شکنجه به آن روزش انداختید را لابد میخواهید حکم مجازاتشان را صادر کنید؟

میخواهید اعتراف بگیرید؟ از کسی که یک ماه شکنجه اش کردید و کتک اش زدید ؟ بدون حق دفاع از خویش؟

آفرین بر شما !! دست مریزاد !! موفق باشید!

 فقط بعد از اینکه کارهایتان تمام شد و چند نفری را به زندان انداختید و چند نفری را هم به پای چوبه ی دارفرستادید و برگشتید به خانه تان،  پیش زن (یا زناننتان) و بچه هایتان ، دختر ها یا پسرهایی که  شاید می پرسند :"بابا ، سر کار چه خبربود ؟" ،بنشینید وخودتان را محاکمه کنید.

فریاد را باقلمم زدم، امشب هرچه بلند تر ، بر فراز بام خانه ام ، با راه صدایم فریاد میزنم:

الله اکبر ، خدا بزرگ است هم برای ما هم برای شما .

مرگ بر دیکتاتور ، یعنی شما ، اگر از بزرگی و بخشش خدا سواستفاده کنید.

و امیدوارم مردم در مقابل جنایتهایی که در نزدیکی تان اتفاق می افتد ساکت ننشینند.(و ننشینیم)