BBCPersian.com | ايران

۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

نوشته ای درباره ی تشکیلات ساختارحزبی برون و درون مرزی

Posted on ۹:۱۷ by پرتقال فروش


قسمت اول:جریانات کوی دانشگاه

تحلیل کلی مشترکی که از بیش از 30 اجتماع صلح آمیزمردم خارج و داخل ایران (خصوصا داخل ایران ) که هر کدام به بهانه های گوناگونی برگزار شدند آنست که حرکت مردمی با آغازی پر شور و عظیم شروع شد و به تدریج و با سرکوب خشونت آمیز نیروهای مسلح چه از لحاظ کیفیت و چه از لحاظ کمیت افت پیدا کرد که باعث نا امیدی بخش بزرگی از جوانان و دیگر فعالان جنبش شد. تا جایی که  برنامه ی تشکیل گروه میرحسین در نامگذاری این گروه به " راه سبز امید " ضرورت بازگشت امید به دلهای مایوس و خشمگین مردم ایران حس شده است.

عامل نومیدی :سرکوب  یا نبود رهبری مناسب ؟

به نظر من که جواب این سوال هردوی  موارد است که به عنوان دو دلیل عمده ی خاموشی نسبی جنبش یاد میشوند؛ اما نبود گروه یا شخصی که توده های معترضین به آنها  اعتماد داشته باشند و انگیزه های مناسب را برای خیزش مردم ایجاد کنند در شرایط کنونی به شدت پررنگ تر حس میشود.

برای اثبات این حرف دلایل مثالی و استدلالی زیادی میتوان مطرح نمود، اما به علت ضرورت ریشه یابی این مسئله من ترجیح میدهم که سیر تحولی راهپیمایی های این دو ماه و همچنین جریانات کوی دانشگاه و 18 تیر را مورد بررسی فرار بدهم وعلل عدم موفقیت آنها را در بعضی مسائل تا کنون را مورد بررسی قرار بدهم .

اما قبل از آ به این پرسش پاسخ میدهم که اصولا چه ضرورتی در ریشه یابی این مسئله بخصوص هست ؟

فکر نمیکنم  معترضانی که در راهپیمایی عظیم 25خرداد شرکت کردند از روند طی شده در این جنبش راضی باشند . من هم به عنوان کسی که در اعتراضات و غم و غصه های مردم شریک بوده ام ، اینگونه فکر میکنم که باید به فکر چاره بود که این جنبشی که با آن شور و اشتیاق آغاز گردید ،بعد از چند ماه به خوابی طولانی فرو رود و مجبور شویم که دوره ی طولانی دیگری تبعات دیکتاتوری حاکمانی احمق و خود کامه را تحمل کنیم ، و برای چاره اندیشیدن باید ابتدا خود مسئله را به دقت مورد بررسی قرار دا که بتوان بر جنبه های آن اشراف کامل پیدا کرد . همانگونه برای حل مسائل علمی  مشکل ، برای جلوگیری از حل مسئله به شیوه ای غلط خواندن دوباره و چند باره ی صورت مسئله ضروی است .

خوب ، حالا برمی گردیم به موضوع اصلی که همان مرور سیر تحولی تمام اعتراضات مردم در 30 سال اخیر است و علل ناکامی آنها در برخی مسائل :

دوم خرداد 76 اتخاباتی برگزار شد که در جریان آن خانمی با بیست میلیون رای مردم با رای  قاطع مردم رییس جنهور اعلام شد . او کسی بود که با وجود تمام نکات منفی که در شخصیت و افکار خود داشت ، خدمات بی شماری را به مردم ایران کرد و اوضاع اقتصادی و خصوصا اجتماعی را در ایران سرو سامان داد و در راه احقاق دمکراسی در ایران گام های بزرگی برداشت . ولی به نظر من یک نکته ی منفی بزرگ داشت(البته این نظر من است .) و آن هم در طرز تفکرش در مورد درگیری با نظام حاکم بود . او کلا به عنوان عضوی از نظام از هرگونه درگیری خصوصا با خامنه ای و سپاه پرهیز می کرد و ترجیح می داد که از راه فرهنگی که خودش ایجاد کرده بود ، اصلاحات ، تغییرات مورد نظر خود را اعمال کند . در بسیاری از موارد این راه بهترین و موثر ترین کار ممکن بود ، اما در دوره ی اول رئیس جمهوری او اتفاقی افتاد که او دیگر نمی توانست در مقابل آن سکوت پیشه کند : ادامه قتل های زنجیره ای نویسندگان ، که در دوره ی هاشمی آغاز شده بود .

در مورد این که عامل اصلی این قتل ها که بوده است هنوز اختلاف نظر وجود دارد ، تازگی ها اتهام هایی علیه مجتبی خامنه ای زده شده ، که البته اثبات پذیر نیستند ولی به احتمال زیاد باند شکل گرفته در وزارت اطلاعات از طرف بیت رهبری حمایت میشده است.

به هر حال ، خاتمی استثنائا دراین مورد تا جاهایی محکم ایستاد تا با اعمال فشار توانست که باند های مسبب این جنایات تا حدودی از وزارت اطلاعات پاکسازی شوند و وزیر اطلاعات عوض شود و غیره ( داستانش مفصل است و عنوان کردنش در اینجا اگر چه تا حدودی روشنگر است ولی ضروری نیست .)

در گیرو دار این تحول ها نامه ی سعید امامی در روزنامه ی( سلام) چاپ شد که رسواگری بزرگی در مورد قتل های زنجیره ای به شمار می آمد . روزنامه ی دانشجویی سلام تعطیل شد و اینجا بود که دانشجویان دانشگاه تهران به پا خاستند . دانشگاهها شلوغ شد و هرروز خبر تازه ای از افزایش گستره ی حرکت هایی که حالا دیگر " جنبش دانشجویی " خوانده می شد به گوش میرسید .

برای اولین بار شعارهایی زد نظام و ضد خامنه ای سر داده شد.

در این مرحله بود که چماقدارانی ناشناس و بدون اونیفرم نظامی و با لباس های معمولی وارد عمل شدند و شروع به سرکوب خودسرانه و وحشیانه ی دانشجویان کردند . این عمل متقابلا از سوی خاتمی محکوم شد و خاتمی گفت که در گرفتن حق دانشجویان کوتاهی نخواهد کرد و عاملان را شناسایی و به سزای اعمالشان میرساند .

خامنه ای هم با مظلومیت تمام در نماز جمعه اظهار داشت که از حق خود می گذرد (انگار این حق اوست که همه نوکر سر سپرده ی او باشند و به جز تملقش چیزی به نگویند.) و اوهم سرکوب دانشجویان را به وسیله ی نیروهایی که دیگر به "لباس شخصی" مشهور شده بودند را تقبیح کرد.

کم کم آتش جنبش دانشجویی در تمام شهر گر گرفت و در روز هجدهم تیر ماه مردم به خیابان ها ریختند و شیشه های مغازه ها شکسته شد و نیروهای انتظامی هم به سرکوبگران لباس شخصی اضافه گشتند که دانشجویان و همچنین مردم عادی با شدت تمام و با خشونت سرکوب و به زندان انداخته  شدند .

چند روز بعد ازاین جریانات در راستای فشار مردمی ، دادگاههایی برای محکوم کردن متهمان سرکوب دانشجویان برگزار شد که عاقبت همه ی آنها یک سرباز وظیفه متهم به دزدیدن ریش تراش یک دانشجو شد!

و اینچنین بود که پرونده ی جنبش دانشجویی ( البته پس از پخش اعترافات باطبی و غیره) بسته شد و به عنوان غمی بزرگ و جنبشی خونین در حافظه های تاریخی ثبت گردید.

بررسی علل عدم موفقیت جنبش کوی داشجو :

اولا سرکوب مردم بود که آنها را ناامید و مجروح به خانه هایشان باز گرداند. دراین بحثی نیست ، ولی همین حرکت ، به نظر من ،میتوانست حالا نگوییم به ریشه کن شدن دیکتاتوری در ایران  حداقل میتوانست در این راه گام های بزرگ تری بردارد. اگر و فقط اگر به درستی راهنمایی و از طرف شخص با نفوذ و قدرتمندی در حکومت حمایت شود.

و بهترین شخص برای این کار رییس جمهوری بود که خواهان اصلاح نظام  بود و از حمایت مردمی فوق العاده ای برخوردار بود . نظامی که دانشجویان خود را به خاک و خون می کشد و خود را تبرئه میکند ، چه اصلاحی بهتر از اصلاح آن  میتوانست کشور را از بحران هایی که درگیرش بود نجات دهد؟ خاتمی مطمئنا بهترین گزینه برای حامی این جنبش به شمار می رفت . ولی به دلیل همان روحیه و عقایدی که  اشاره کردم از درگیری با نظام صرف نظر کرد . به عقیده ی من او دلایل زیر را برای توجیه این اجتناب داشت :

1)او فکر میکرد برای در افتادن با کل نظام هنوز خیلی زود است ، چون هم او قدرت کافی ندارد هم شکاف های اساسی در نظام ، چنان که امروزه شکل گرفته به وجود نیامده بود.

2)او از حمایت مردم از خود شک داشت و می ترسید که او فرضا فراخوانی بدهد و مردم حمایتش نکنند و سپس حکومت سر او را به عنوان مجرمی بی یاور و منحرف از عقاید آن ها زیر آب کنند. البته این تا حدودی بر میگردد به اشتباه خودش که سعی داشت اصلاحات را از دریچه ی احقاق دمکراسی و آزادی های اجتماعی دنبال کند که یکی از نقوص اصلی مملکت بود و طبیعتا اعمال اصلاحات در این زمینه می توانست هوادارانی خصوصا در قشر جوان برای او ایجاد کند ، چنانچه که جدیدا اصولبه اهمیت این امر واقف شده اند و سعی دارند بدین وسیله با اقداماتی  اصلاح طلب گونه چنین هوادارانی برای خود دست و پا کنند .

اما به نظر من اگر خاتمی از دریچه ی اقتصادی وارد قصه ی اصلاحات میشد و ایرادات اقتصادی ،مثلا حقوق کارمندان و فساد اقتصادی و غیره را به رخ می کشید خودبخود اصلاحات به دیگر زمینه ها هم کشیده می شد.

البته محکوم کردن کسی که چندین سال راججع به اعمالش فکر کرده ایم مطمئنا کار آسانی است ، ولی ما در شرایط او نبوده ایم و مطئنا ما هم اگر جای او بودیم ممکن بود که عقیده ای مثل او پیدا کنیم . من نمیخواهم خاتمی را به خاطر اشتباهاتش محکوم کنم چون اولا امکان این را میدهم که شاید راهی که او انتخاب کرد درست تر بوده دوما محکوم کردن او در حال حاضر فایده ای به حال کسی ندارد ما که نمی خواهیم مثل احمدی نژاد باشیم که اشتباهات بک کسی را در 100 سال پیش را الان پیش می کشد و به دنبال میرود که هر طور شده او را از قبر دربیاورد و دارش بزند که  به سزای عملش برسد!

غرض من از عنوان کرن این مطالب فقط این استکه علل محتمل خاموشی یک جنبش را با مثالی تاریخی بهتر به تصویر بکشم.

بگذریم ،  به نظر من او اشتباه می کرد به دلایل زیر :

1)او به دلیل حمایت مردمی فردی قوی تر از آنچه که خودش تصور میکرد بود، و اگر هم در آن موقع نظام در برابرش یک پارچگی نشان میداد ، چه زمانی بهتر از آن موقع  که در نظامی که با آن مخالف بود، شکاف ایجاد کند؟

2) او به عنوان رییس جمهور ایران  فردی قدرتمند بود و وجهه ی جهانی بسیار خوبی داشت ، سر او را زیر آب کردن برای دارو دسته ی خامنه ای زیاد کار راحتی نیود.

3)منفعلی او د واکنش نشان دادن به رفتار های سیاسی باند های کارشکن که از طرف سپاه حمایت می شدند، خصوصا در دور دوم باعث شد او حمایت بخش زیادی از مردم و دانشجویان را از دست یدهد . واین چیزی بود که قابل پیش بینی بود.

به هر حال چه خاتمی اشتباه کرده باشد چه کار او در آن شرایط درست بوده باشد ،او  ترجیح داد از رهبری جنبش کناره گیری کند و این عاملی بود که مردم و دانشجویان مجروح و دردمند ، ناامید و سر خورده شوند و به خانه هایشان بازگردند.

خستگی و از پا در آمدگی خاتمی از مقابله با کارشکنی های متعدد و عظیم ، و نیروی مخرب باند های حکومتی ، در چهار سال دوم نیز باعث شد که باندهای سپاه دوباره در وزارت اطلاعات بازسازی و فدرتمند ترشدند تا تقلب انتخاباتی 84و88 را ترتیب دهند و احمدی نژاد را دوبار رییس جمهور کنند . 

تحریم انتخاباتی  در سال 84 و رای ندادن مردم به معین یکی از عواقب دورن ریاست جمهوری خاتمی بود که در مردم این بینش ناخدآگاه را ایجاد کرد که با رای ندادن می توانند اعتراضات خود را به پیش ببرند. رسانه های خارج از کشور به تبعیت از سیاست خارجی دولت آمریکا در آن زمان ، مردم را به تحریم ترغیب و رای ندادن را واکنش مناسبی به ظلمی که تحمل می کردند نشان میدادند.

خوب ما آن موقع هم میگفتیم که رای ندادن اشتباه فاحشی است و فقط باعث میشود بعدا اگر تقلبی شد نتوانیم اعتراض کنیم و دست آخر هم رییس جمهوری به مراتب بدتر از خاتمی و معین روی کار می آید . البته حدس نمیزدیم این شخص بخصوص احمدی نژاد باشد اما چندان فرقی نمی کند . در طول 4 سال ریاست جمهوری احمدی نژاد  مردم عمیقا به اشتباه خود پی بردند و در دورهمه به پای صندوق های رای رفتند تا حد اقل از شر احمدی نژاد خلاص شوند و موسوی را به عنوان حداقل جانشینی بهنر برای ریاست جمهوری انتخاب کردند.

پایان قسمت اول---

 

No Response to "نوشته ای درباره ی تشکیلات ساختارحزبی برون و درون مرزی"