BBCPersian.com | ايران

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

سخنی با نخست وزیر امام به بهانه ی قتل عام 67

Posted on ۲:۲۴ by پرتقال فروش


"دقیقا 21 سال پیش درماههای مرداد و شهریور سال 1367 به فرمان صریح و مکتوب خمینی تمامی زندانیان سیاسی که کافر یا ملحد یا منافق یا محارب شناخته شدند ، که شمار قابل توجهی ار آنان از اعضای سازمان حزب مجاهدین و بقیه شان از اعضای احزاب چپی مانند توده و فداییان و غیره بودند اعدام شدند و در زمینی بدون قبر و نام ونشان به گور افکنده شدند.)
شمار کشته شدگان ببه استناد منابع موثق به بیش از سی هزار نفر میرسد."
فرازی خونین از فرمان خمینی:
"از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانهٔ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند"
رئیس وقت دفتر آیت‌الله خمینی (که پسرش سیداحمد خمینی بود) در نامه‌ای در مورد جزییات این اعدام‌ها می‌پرسد و منجمله در مورد این‌که آیا این حکم شامل کسانی که محاکمه شده‌اند و دوران زندان‌شان به زودی تمام می‌شود هم هست یا نه؟ و در مورد محکومان از شهرستان‌هایی که استقلال قضایی هم دارند چطور؟
"پاسخ آیت‌الله خمینی بدین‌گونه است که: " بسمه تعالی. در تمام موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید. در صورت رسیدگی به وضع پرونده‌ها در هر صورت که حکم سریعتر اجرا گردد همان مورد نظر است"
تاریخ به طور مکرر به نژاد بشری اثبات کرده که تقدس یافتن امری است بسیار خطرناک و باید با نهایت احتیاط با آن رفتار شود اما افسوس که ما ، گذشته مرگ زود گریبانمان را میگیرد ، حافظه و قدرت پندگیری چندانی نداریم.
البته هر انسانی عقایدی دارد، که شماری از آنها درست و شماری دیگر به یقین اشتباه اند و به مرور زمان ممکن است کسی افکار و عقیده های غلطش را اصلاح کند یا ممکن است کسی عقاید درست خود را فراموش و سوی افکار نادست هدایت شود . اما...
هیچ انسانی معصوم نیست ، انسان جایز الخطاست و کسانی که این را به بهانه های گونه گون نپذیرند احمق اند ، نمی بینید که بحران های فکری و عقیدتی خامنه ای و مداحانش که خود را با امامی معصوم هم مقدار می پندارد و هر از چند گاهی به خیال خود بر آگاهی و نا آگاهی خداوند مهر تائید میزند چه بلایی بر سر ایران و مردمش آورده ؟ خوشبختانه این دیگر به حافظه ی تاریخی احتیاج ندارد زیرا امر مربوط به "حال" است و لمس میشود ، و مجبور نیستم از خیل انبوه پادشاهان و فرمانروایانی بگویم که خود را از سر غرور و تکبر خود را هم مرتبه با خدا کردند و همه را مجبور به اطاعت از "جانشین خداوند" بر روی زمین کردند و به بهانه ی نافرمانی از دستورات خداوند(خود) سر مخالفانشان را زیر آب میکردند.
"انسان پاک" و "انسان شر" با اعمال مطلقا درست و مطلقا غلط نمی سنجند بلکه لبا مقداری میسنجند که انسانی ، به سوی انسانیت گام برداشته است.
خمینی حقیقتا شخصیتی بسیار کاریزماتیک و تاثیرگذار بود که با قاطعیت و بدون ترس از اهداف خود سخن می گفت و از رژیم شاهنشاه انتقاد میکرد ، او قابلیت خوبی برای جهت دادن به افکار مردم داشت و میتوانست روی مردم ، و خصوصا قشر تحصیل نکرده تاثیر زیادی بگذارد . این خصوصیات از او رهبری میساخت که میتوانست قدرت عظیم مردم در جهت دلخواه خود به کر ببرد و همین نیروی مردم بود که او را به قدرت رساند .
به هر حال ورق به نفع او برگشت و او به قدرتمند ترین شخصیت ایران ایران بدل گشت ، به به جز قدرت سیاسی، به مرور زمان بعضی از نزدیکانش و همچنین گروههایی از مردم اعتقاد شبه مذهبی عمیقی به شخصیت او پیدا کرده بودند تا جایی که او را فردی معصوم معرفی میکردند ، و کم کم هرگونه مخالفت با وی را همردیف توهین به مقدسات تلقی میشد. دورنمای دیکتاتوری از همین زمان پیدا بود ، چرا که دیکتاتوری در درجه ی اول با یکسان نبودن قانون اساسی برای عموم ، وبا برتر دانستن عده ای یا شخصی تا حد فرای قانون بودن، شکل میگیرد:
" اصل پنجاه و ششم قانون اساسي: حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است و هيچ‌كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد".
این قانونی است که زیر پا گداشته شدن آن در جمهوری اسلامی منجر به همه ی بیقانونی های دیگر تا به کنون شده است ، با نادیده گرفتن همین قانون بود که خمینی توانست در هر روزنامه و رسانه ای که مخالف او حرفی میزد تخته کند،و با این کار این قانون را نادیده بگیرد:
"اصل بيست و چهارم قانون اساسي: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند. تفصيل آن را قانون معين مي‌كند"
و در تابستان 67 به بهانه ی حمله ی بی فکرانه و مسلحانه مجاهدین به پشتیبانی از حکومت بعثی عراق ، افرادی که حکم زندانشان پایان یافته (یابیشتر آن سپری شده بود.) و هیچ ارتباطی به حمله مسلحانه نداشتند و به موجب قانون باید آزاد میشدند ،سی هزار نفر یکی یکی اعدام شدند و در خاوران بدون نام و نشانی دفن شدند.و با این کار این قوانینن را نادیده گرفت:
اصل سي و ششم قانون اساسي: حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.

اصل سي و پنجم قانون اساسي: در همه دادگاه‌ها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.

اصل يكصد و شصت‌و هشتم: رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علني‌است و با حضور هيات منصفه در محاكم دادگستري صورت مي‌گيرد. نحوه انتخاب شرايط، اختيارات هيات منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون براساس موازين اسلامي معين مي‌كند.

بله، خمینی با خصوصیات لجاجت و بی فکری در سرکوب سیاستمدار خوبی نبود و همو بود که موجب شد که این بی قانونی ها ادامه یابد ، تا جایی که امروزه قانون اساسی تبدیل به جک شده است!
خمینی با استفاده از حداکثر قدرت خود برای خاموش کردن صدای مخالفین جو خفقان و استبدادی را بر کشور حاکم ساخت که هیچ رسانه ی غیر دولتی در آن فعالیت نمی کرد ، هیچ گونه اعتراضی به مقامات و خصوصا خمینی پذیرفته نمیشد، تنها یک حزب در آن قدرت داشت ، اکثر منابع مالی دست حکومت بود و برنامه ای برای واگذاری ثروت به عموم اندیشیده نمیشد ، و...
جای بسی شگفتی است که بعضی هوس این حال و هوا را دارند و میخواهند به آن روزها برگردند،به روزگار حکومت دیکتاتوری بزرگ تر و بسیار بیرحم تر از خامنه ای و احمدی نژاد و سعی میکنند به آن فضای خفقان آلود القاب مقدس و روحانی بچسبانند.
آقای موسوی ! قطعا هدفی که برای خود انتخاب کرده اید ، بازگشت به راه امام ، راهی که سی هزار نفر در آن بدون محاکمه اعدام شدند، پسرفتی  چشمگیر به حساب می آید و نه احقاق حق مردم. به یاد داشته باشید آن "امامی "که شما از آن سخن میگویید کسی است که میگفت:هرچه میکشیم از دست دانشگاه میکشیم" سخنی که هم اکنون خامنه ای با رنگ و لعابی دیگر دارد مطرح میکند.
کسی است که میگفت سنگسار زنان و اعدام همجنسگرایان مانند بریدن انگشت قانقاریایی است که از عفونت دیگر اعضا جلوگیری میکند.
کسی است که با پیشنهاد نامگذاری حکومت او به دمکراتیک به بهانه ی غربی بودن این کلمه خوددرای کرد.
 کسی است که گه حکم ارتداد و مهدوالدم بودن سلمان رشدی را صادر کرد.
کسی است که منتظری را به جرم درخواست به همه پرسی گذاشتن ولایت فقیه خانه نشین کرد.
وکسی است که بعد از  انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی چنین گفت::
«
من یک کلمه به برادران دادگاه و کسانی که رئیس زندان هستند و اشخاصی که زندانبان هستند می‌گویم و آن اینکه اینطور نباشد که یک جنایتی واقع شد، اینها آرامش خودشان را از دست بدهند و خدای ناخواسته با زندانیانی که الان هستند، ولو این زندانیان از همین گروه‌های فاسد باشند، با خشونت غیر انسانی عمل کنند. با آرامش و با احترام عمل کنند. لکن دادگاهها احکام را با دقت بررسی کنند، آنها را بر محکمه‌ها بنشانند و ازشان استفسار کنند. با قاطعیت هرچه باید بکنند، عمل کنند، لکن این طور نباشد که حالا از باب اینکه یک دسته از ما به وسیله همین گروه‌ها از بین رفته، حالا ما در حبس با اشخاصی که محبوس هستند خدای ناخواسته به خلاف موازین اسلام رفتار کنند و من می‌دانم نمی‌کنند، گرچه آنهایی که باید به شما تهمت بزنند، تهمت را می‌زنند.
و بعد در سال 67 ، سی هزار نفر را بدون محاکمه در زندان ها اعدام کرد.
آقای موسوی تقدس چیز خطرناکی است ، لعتر است در تعیین اهدافتان از این رکن با احتیاط بیشتری استفاده کنید . میدانم که آرزوی قبلی شما این نیست که به آن فضای خفقان و خشونت باز گردیم و امید وارم در آینده برخی از همین بهانه راه امام را ادامه دادن سواستفاده نکنند و امیدوارم که سران حکومتی ایران دیگر هیچ وقت ، به راه خمینی ادامه ندهند.
منابع : ویکی پدیای پارسی
سایت دفتر حفظ و نشر آثار امام خمینی
سایت هفت تیر

No Response to "سخنی با نخست وزیر امام به بهانه ی قتل عام 67"