BBCPersian.com | ايران

۱۳۸۸ مهر ۷, سه‌شنبه

سیچیلاریسم؟؟

Posted on ۷:۰۰ by پرتقال فروش

این روزها چون بحث درباره ی واژه ی سکولاریسم بسیار داغ شده وبه مناسبت سخنرانی آیت الله خامنه ای درباره ی علوم انسانی و بازگشایی دانشگاهها ومدارس ، گفتم یک نوشته ی مختصر راجع به سکولاریسم بنویسم تا بعضی از ابهامات و تعابیر نادرستی که در مورد این واژه وجود دارد تا حدودی زدوده و روشن گردد.
مثل هر انسان منطق پذیری قبل از اظهار نظر در مورد هرچیزی ، باید تعربف دقیق آن چیز را (تا آنجا که وسایل ودانش امروز اجازه میدهد دقیق ) را بدانیم و از تمامی جوانب وکاربردهایی که برای این تعاریف وجود دارد اطلاع کافی و لازم را داشته باشیم ، بدترین کار این است که بدون اطلاع (یا اطلاع رسانی) در مورد این چیزها و با توجه به برداشتی که شاید سراسر غلط باشد شروع به نظیه پردازی کنیم و بدتر از آن سعی در تحمیل این نظریه به هزازان و ملیونها مخالف داشته باشیم.
حالا برداشتی که افرادی از سکولاریسم دارند یک چیزی در مایه های همان "صهیونیست"،"بهایی"،"سوروس"،"علوم انسانی" و... است که تعریف همه این موارد در نظر او فرق چندانی با هم ندارند: ،
"چیزهای بدی هستند که دشمنان(یعنی همه ی مللی که مخالف جمهوری اسلامی هستند) در تشکیل آن نقش داشته اند و با توطئه به ایران آورده اند و با آن سعی میکنند حکومت را ساقط کنند و چون اسلامی نیستند چیز بدی هستند و باید سعی کنیم آنهارا اسلامی کنیم و اگر نشد باید بر علیه آنها اعلام جهاد و جنگ کنیم تا هرچه زودتر نابود شوند."
خوب بدیهی است که این تعریف کاملا غلط است .امروزه سکولازیسم به معنای عام جدایی دین از سیاست یکی از ارکان اصلی هر حکومت دمکرات شناخته میشود و بسیاری ازابهاماتی که در مورد ناکارآمدی این این نظریه میشد امروزه کاملا برطرف شده است.
همانطور که گفتم باید ابندا از تعریف سکولاریسم شروع کنیم که اتفاقا تعریف کردن سکولاریسم کار نسبتا گسترده ای است ، چون این کلمه مدتهاست در عرفان و سیاست و علوم محض و دین و ... استفاده میشود و با توجه با حوزه ای که این کلمه در آن استفاده شود میتواند تعریف متفاوتی داشته باشد.
ولی در مفهوم عام و غیر تاریخی سکولاریسم به معنای جلوگیری از دخالت آموزه های دینی در هرگونه وجه از زندگی عمومی جامعه به طور اجباری است.(1)
اگر این تعریف را به سیاست محدود کنیم ، به سادگی به معنای جلوگیری از دخالت دین در سیاست است. به بیان دیگر سکولاریسم در سیاست به مفهوم" دین مدنی" بسیار نزدیک است ، نظریه ای که آیت الله شریعتمداری مروج آن بود.(2)
اغلب حکومت های دمکرات جهان بر پایه ی اندیشه ی سکولاریسم بنا شده شده اند به این معنی که به طور مثال در آلمان میتواند یک حزب مسیحی یا مسلمان یا بودایی یا هر معتقد به هر دین و مذهبی در آن فعالیت سیاسی کند و به نفع دین و سیاست خود تبلیغ کند ، اما نمیتواند براساس آموزه های دینی خود در قانون اساسی کشور تغییر ایجاد کند یا به هر نحوی عقاید دینی خود را در سیاست دخالت دهد به نحوی که جامعه از آن تاثیر بپذیرد.(3)
به عبارت دیگر یک شهروند جکومت سکولار مجبور نیست که ملحد یا بیخدا باشد و لزوما آموزه های دینی را زیرپا بگذارد ، و از آنسو نیز اجباری بر او وارد نیست که به دین یا مسلک خاصی اعتقاد داشته باشد.
بدیهی است که حکومت غیر سکولار ، حتما ، منجر به زور گویی به قشری از جامعه و حرکت بر خلاف اصول دمکراسی میشود ، نظیر اجبار به کشف حجاب در مورد رضاخان (که حکومت او بر خلاف ادعایش به هیچ عنوان سکولار نبود)، یا دخالت گسترده کلیسا در سیاست وعلوم دقیقه در اروپای قرون وسطا ، یا نقض گسترده ی حقوق بشری که امروز به نام دین در کشور خودمان انجام میشود و خود مردم از ابعاد و اندازه ی آن بهتر خبر دارند به طوری که طرز فکر حکومت بسیار نزدیک به تمامیت طلبی فرد فرد یا توتالیتر شده است ، یعنی دخالت دولت در تمامی ابعاد زندگی یک فرد.
همچنین در حکومت سکولار ، دولت مجاز به تاسیس یک مرکز دینی یا حمایت از آن نیست.در بعضی از حکومت های سکولار مانند فرانسه اظهار علنی فرد بر معتقد بودن بر یک دین ، جرم حساب میشود ، و مجازات دارد به طور مثال رییس جمهر فرانسه نمیتواند به طر علنی اعلام کند که مسیحی است یا کسی نمی تواند از علائم معف دینی بخصوص استفاده کند ، بر خلاف امریکا که اینگونه نیست .(4)
سکولاریسم افراطی تر ، نوعی که در فرانسه اعمال میشود به لائیسم معروف است.(5)
فلسفه علمی سکولاریسم بر این اندیشه بنا شده است که که تمامی امور و قوانین این دنیا را با استفاده از خود هستی و جدای از عوامل فراطبیعی مانند خداوند ، پریان و ... بهتر میتوان تدوین کرد و توضیح داد.(6)
این تعریف به هیچ وجه مغایر با هیچ دین و عقیده ای نیست و به طور مثال دانشمندی که مسلمان باشد هم میتواند (و بدیهی است که این کار منطقی است.) بدون در نظر گرفتن نقش خداوند و فرستادگانش، فرمولها و قوانین مربوط به فیزیک را استفاده یا تدوین نماید.
برای درک بهتر این نظریه ،فرض کنید که میخواهید طرز کار یک ساعت جیبی بسیار ظریف و زیبا و در عین حال پیچیده را درک کنید و از نحوه ی کارکرد اجزا و پیچ مهره های آن با خبر شوید ، و سازنده ی توانا و عالم این ساعت در کشوری دور دست زندگی میکند و هیچ نشانی از او در دسترس نیست و شما نمیتوانید درباره ی طرز کار این ساعت سوالی ار او بپرسید ، درنتیجه شما برای درک کار این ساعت بهتر است که خودتان دست به کار شوید و با استفاده از دانش پیشینیان وابزار های موجود ، و بدون توجه به خصوصیات سازنده این ساعت و بدون توجه به این که او چه نقشی در ساخت این ساعت داشته ، باید به پژوهش در طرز کار این ساعت بکنید.(7)
به عبارت دیگر برای فهمیدن طرز کار یک ابزار لزوما به تحقیق در مورد سازنده ی آن نیاز نیست. این مثال معروفی است که در مورد لزوم جدایی دین از علوم دقیقه به کارر میرود ، به طوریکه فرد دیندار در مورد پژوهش در مورد علوم دقیقه به طور موقت سخن گفتن در مورد نقش خدا (درواقع همان سازنده ی ساعت) را کنار میگذارد.
همانطور که میدانید علوم انسانی عموما جدیدترین و جوان ترین علوم در حال حاضر دارند و با توجه به گستردگی و پیچیدگی هایی که کارکرد مغز انسان یا گروهی از انسان ها دارد،که همان موضوع مورد مطالعه علومی چون جامعه شناسی ، روانشناسی و روانکاوی ، سیاست و... میباشد ، هنوز تا "دقیقه شدن" این علوم راه درازی در پیش داریم ، درواقع تصور کنید که موقعیت ما در برابر علوم انسانی ، موقعیت انسانهای 2000 سال پیش در برابر علومی چون فیزیک و ریاضی که امروزه دقیقه به حساب می آیند است. به جرئت میتوان گفت که اگر در مسیر طولانی دقدیه شدن این علوم از گزاره هایی استفاده نمیشد که قطعیت آن تا حد قابل قبولی دقیق قابل بحث و وجود اتفاق نظر کافی باشد ، این علوم میتوانستند جلوتر از جایگاهی که امروزه دارند باشند.
حال ممکن است در آینده ای نه چندان دور سیر تکاملی علوم انسانی به حدی برسد که در زمره ی علوم دقیقه جای بگیرند ، همردیف با علومی چون ریاضی و فیزیک ، که قبلا در مورد ضرورت جلوگیری از دخالت دین در آنها استدلال کردیم (قضیه ی ساعت)، با همین استدلال میتوان ادعا کرد که سعی در "دینی" یا "اسلامی" کردن علوم انسانی ، غیر منطقی و گذشته از آن غیر ممکن است.
در انتها ، متن یک اعتراف معروف از شخصی که بعضی اورا به عنوان پدر فیزیک یاد میکنند ، قرار میدهیم که این هشدار را به ما میدهد که سعی در وارد کردن برداشت شخصی از دین در علمم چه تاثیراتی میتواند داشته باشد:
"من، گالیلئو گالیله، فرزند وینچنزو گالیله اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، در حضور دادگاه عادل، در برابر شما زانو زده و در برابر کتاب مقدس که در برابر من است سوگند یاد می‌کنم که همواره به جمله جمله این کتاب اعتقاد داشته و به لطف خداوند متعال در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت..
اعلام می‌کنم که نظر من در مورد اینکه خورشید ثابت است و زمین به دور آن می‌چرخد، یک تفکر باطل، نادرست و گمراه کننده بود که نمی‌بایست در هیچ جا، تدریس شود، مورد بحث قرار گرفته یا مورد استناد قرار گیرد. واقعیت مشخص و روشن این است که زمین مسطح و ثابت است و همانگونه که هر کسی می‌داند و هر روز می‌بیند، این خورشید و تمام ستارگان هستند که به دور زمین می‌چرخند.
می‌خواهم در برابر شما اعلام کنم که نور حقیقت در دل من راه یافته و به خوبی درک کردم که آنچه گفته بودم اشتباه بوده و از کرده خود پشیمانم و هر محکومیت و جزایی که برای من تعیین شود با خوشحالی پذیرا خواهم شد و امیدوارم به سزای خود در گمراهی بخش زیادی از جامعه برسم..
در صورتی که از هر یک از موارد فوق تخطی کرده و به تفکر نادرست خویش بازگردم، مسئولیت و تبعات این خطای نابخشودنی را به طور کامل می‌پذیرم..
من برای اینکه از صحت و دقت اعترافات خود مطمئن باشم همه چیز را از قبل روی این برگه نوشته و برای شما خواندم و اعلام می‌کنم که این برگه، رسم الخط خود من و ذهنیات و اعتقادات شخصی من بوده و بدون هرگونه تأثیری از بیرون، نگاشته شده است."


No Response to "سیچیلاریسم؟؟"